قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4325

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال ششصد و نود و سيم « 1 » از رحلت خير البشر ( خديو جهانگير كشورگشاى ) « 2 » غازان خان سه ماه اول اين سال در تبريز به سر برده در ربيع الآخر از تبريز به عزيمت قشلاق بغداد كوچ كرد . و چون در نواحى همدان برف بسيار باريده بود و عبور مشكل شده ، در ييلاق هولان موران « 3 » قشلاق شد . و زمستان به غايت خوش گذشت . و در اين ايام به خاطر غازان خان رسيد كه خلوتى بر سبيل اربعين برآورد . در وثاقى تنها برآمده و راه آمدوشد خلق سواى خواجه‌سرا كه به خدمات ضرورى مشغول بودند ، مسدود ساخت . و هر روز به اندك غذايى قناعت مىكرد . و در اين روزها امرى غريب روى نمود . و تفصيلش اين است كه جمعى به صورت تارك دنيا و به معنى عاشق جاه بودند در لباس مشايخ درآمده و مقدّم ايشان مير يعقوب در تبريز به وسائط به شاهزاده آلافرنگ « 4 » آشنا شده او را به سلطنت نويد داد . و يكى از مريدان يعقوب ، محمود نام در اردوى غازانى به ارادهء آنكه جمعى از امرا را امير با خود متفق سازد ، اين راز را با يكى از مردم در ميان نهاد و گفت كه « شخصى كه چهل زرع بالا و پنج زرع پهنا دارد از كوه‌هاى مرند نزد پير يعقوب آمده مىگويد كه اقطاب پادشاهى را به آلافرنگ داده‌اند و اكنون پادشاهى را درويشان به وى ارزانى داشته‌اند . » آن شخص اين سخن را به خواجه سعد الدين صاحب‌ديوان رسانيد . محمود گرفتار شد و جمعى را به تبريز فرستادند كه جميع مفسدان و فتنه‌انگيزان را گرفته به درگاه آوردند . بعد از

--> ( 1 ) . ق : سوانح سنهء ثلث و سبعمائه [ هجرى ] ؛ م ، ش : وقايع سال هفتصد و چهارم . ( 2 ) . مطلب بين ( ) از اضافات « ق » است . ( 3 ) . هر سه نسخه : لى موران . ( 4 ) . پسر گيخاتو .